الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

149

الغدير ( فارسى )

و اين قطعه در كوتاهى شب : - شبى كوتاه‌تر از انديشهء من ، در مقدار . - جلوه‌اى كرد و رفت چون دوشيزه‌اى بىقرار . و قطعهء ديگر در شب طولانى : - چه شبها كه نخوابيدم و در فكر شدم كه شب از چه جهت طولانى است . - هرچه بيش نظاره كردم ، سياه‌تر شد . - دانستم كه او هم خواب به سر گشته . - يا اخترانش مرده‌اند و جامهء سياه پوشيده . شاعر والامقام ، پايگاه مجد و عظمتش را بعد از خود به فرزندش ابو القاسم سعد بن احمد ضبى سپرد و او بعد از فرار پدر به بروجرد ، دنبال او را گرفت و در همانجا بعد از پدرش به چند ماه رخت به دار بقا كشيد . مهيار ديلمى قصايد زيادى در ثنا و ستايش او سروده ، از جمله قصيده‌اى با 45 بيت كه در دوران اقامتش در بروجرد شخصا در حضور او خوانده است ، با اين مطلع : ذكرت و ما وفاى بحيث انسى * بدجلة كم صباح لى و ممسى و قصيدهء ديگرى نيز در 45 بيت با اين مطلع : أشاقك من حسناء و هنا طروقها * نعم كل حاجات النفوس يشوقها و سروده‌اى با قافيهء نون در 44 بيت كه در ديوانش با اين سرآغاز ثبت آمده است « 1 » : ما انت بعد البين من اوطانى * دار الهوى و الدار بالجيران در اين سروده مىگويد : - سخن از كريمان و آزادگان فراوان بود ، اما هركه را آزمودم لفظ بىمعنى بود . - مگر سعد ، آن كه براى رفعت و تعالى به‌پا خاست ، هيهات كه خواب رفتگانشان چون شخص بيدار باشد . - آرام اى حسودان كينه‌ور ! همانا تعالى و شرف باكينه و حسد ، دست نخواهد داد . - در ميان كوههاى سر به فلك كشيده ، درياى هشتمى است كه صخره‌هاى كوه‌پيكر و ماه

--> ( 1 ) . ديوان مهيار الديلمى : 4 / 51 .